زیرمجموعه آموزش ابتدایی دوران کودکی

بر اساس تحقیق و فلسفه Jean Piaget، آموزش و پرورش در دوران کودکی اغلب بر یادگیری از طریق بازی متمرکز است، که مطابق با نیازهای جسمی، فکری، زبان، عاطفی و اجتماعی کودکان است. کنجکاوی و تخیل کودکان به طور طبیعی باعث بیرون آمدن از یادگیری می شود. یادگیری از طریق بازی به کودک اجازه می دهد تا به صورت شناختی پیشرفت کند. بنابراین، کودکان از طریق فعالیت هایی مانند بازی دراماتیک، هنر و بازی های اجتماعی، کارآمدتر و دانش بیشتری کسب می کنند.

تاسونی نشان می دهد که “برخی از فرصت های بازی، زمینه های فردی خاصی را توسعه می دهند، اما بسیاری از مناطق مختلف را توسعه خواهند داد.” بنابراین، مهم است که تمرینکنندگان کودکان را از طریق بازی با استفاده از انواع مختلف بازی به صورت روزانه ارتقاء دهند. اجازه دادن به بچه ها برای کمک به آماده کردن تنقلات کمک می کند تا مهارت های ریاضی (نسبت یک به یک، الگوهای و غیره)، رهبری و ارتباطات را توسعه دهند. رهنمودهای کلیدی برای ایجاد یک محیط یادگیری مبتنی بر بازی شامل ایجاد یک فضای ایمن، نظارت درست و شناختن معلمان آموزش دیده و معلوماتی در مورد بنیاد سالهای اولیه است.

دیوی بیان می کند که قانون کودکان بریتانیا در سال ۱۹۸۹ به کار بازی به عنوان بازی با کارگران بازی کار می کند و استانداردهای مربوط به تنظیمات مانند امنیت، کیفیت و نسبت کارکنان را تعیین می کند. یادگیری از طریق بازی به طور منظم در عمل به عنوان شیوه ای متنوع تر که کودک می تواند یاد بگیرد، دیده می شود. مارگارت مکملان (۱۹۳۱-۱۸۶۰) پیشنهاد کرد که کودکان باید از غذاهای مدرسه، میوه و شیر و ورزشهای فراوانی برای حفظ سلامت جسمی و احساسی آنها استفاده کنند. رودولف استینر (۱۹۲۵-۱۸۶۱) معتقد بود که زمان بازی به کودکان اجازه می دهد تا صحبت کنند، به طور اجتماعی تعامل داشته باشند، از تخیل و مهارت های فکریشان استفاده کنند. ماری مونتسوری (۱۹۵۲-۱۸۷۰) معتقد بود که کودکان از طریق جنبش و حواس آنها یاد می گیرند و پس از انجام فعالیت با استفاده از حواس خود.

در یک رویکرد معاصر، سازمان هایی مانند انجمن ملی آموزش های کودکان جوان (NAEYC)، تجارب یادگیری کودکان، یادگیری فردی و یادگیری مناسب آموزشی را به عنوان آموزه های آموزش ابتدایی دوران کودکی ارتقاء می بخشند.

پیاژه توضیح میدهد که چرا یادگیری از طریق بازی یک جنبه حیاتی از یادگیری به عنوان یک کودک است. با این حال، با توجه به پیشرفت فن آوری، هنر بازی شروع به حل و فصل کرده و به “بازی” از طریق تکنولوژی تبدیل شده است. گرینفیلد که توسط نویسندۀ استوارت والپرت نقل شده است، در مقاله “آیا فناوری باعث کاهش اندیشیدن و تحلیل علمی می شود؟” می گوید: “هیچ رسانه ای برای همه چیز مناسب نیست. اگر ما می خواهیم مهارت های مختلفی را توسعه دهیم، ما نیاز داریم یک رژیم رسانه ای متعادل است. هر رسانه دارای هزینه ها و مزایای از نظر مهارت های هر کدام است. ” فناوری شروع به حمله به هنر بازی می کند و تعادل باید پیدا شود.

بسیاری از نظریه یادگیری از طریق بازی مخالف هستند زیرا فکر می کنند بچه ها دانش جدیدی به دست نمی آورند. در واقع، بازی اولین بار است که کودکان در سن نوجوانی می آموزند تا جهان را درک کنند. همانطور که بچه ها تماشای بزرگسالان را در اطرافشان تعامل می کنند، آنها تناقض اندک اندک خود را از علامت های صورت تا صدای خود می گیرند. آنها در حال بررسی نقش های مختلف هستند، یادگیری کارها و یادگیری برای برقراری ارتباط و کار با دیگران. این چیزها را نمی توان به وسیله یک برنامه آموزشی استاندارد آموزش داد، بلکه باید از طریق روش بازی توسعه پیدا کرد. بسیاری از پیش دبستانی ها اهمیت بازی را درک می کنند و برنامه های درسی خود را در اطراف آن طراحی کرده اند تا اجازه دهند که بچه ها آزادی بیشتری داشته باشند. هنگامی که این اصول در جوانی یاد گرفته می شوند، کودکان در طول تحصیل و زندگی خود موفق می شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *